محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )

232

تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )

جاى بركند و بيرون انداخت . و بدين كتاب اندر اين روايت نكرده است . چنين گويد كه حديث در آن بود كه چون مرحب درقهء على را به دو نيم كرد ، على درى يافت بر در حصار . بر زمين افگنده . آن در به دست چپ بر گرفت و سپر كرد و همى داشت و بدان حرب همى كرد ، و آن را به جاى سپر كار بست . و چون شب اندر آمد كه از حرب بپرداخت ، آن در از دست بيفگند و باز گشت . و ياران على آن هفت تن كه با او بودند گفتند هر هفت مرد فراز شديم كه آن در برگيريم نتوانستيم جنبانيدن . پس حصار نخستين بگشاد و ناعم مهتر آن حصار را بكشت ، و كنانة بن [ ابى ] الحقيق را بگرفت و اسير كرد ، و اين مهتر بنى نضير بود . چون پيغمبر عليه السّلام حصار بنى نضير از ايشان بستد ، او به خيبر آمد . پس على او را اسير كرد و سوى پيغمبر فرستاد . و زنى بود نامش صفيّه دختر حيىّ بن اخطب از بنى نضير بود و از آنجا برفته بود . چون بنى نضير برفتند ، او به حصار قريظه رفته بود . و او بود كه بر پيغمبر عليه السّلام سپاه احزاب گرد كرد از قريظه و آن غطفان و از همهء عرب ، و به حرب خندق آورد . پس چون آن جمع احزاب بپراگندند ، او با بنى قريظه اندر حصار خويش شدند تا پيغمبر به حرب ايشان آمد و اين دخترش صفيّه زن كنانه بود ، و كنانه با صفيّه هم از بنى نضير بود و به خيبر آمده بود . پس على كنانه را اسير كرد و به دست بلال سوى پيغمبر فرستاد . پيغمبر چون صفيّه را بديد ، خوش آمدش ، رداى خويش بر سر او افگند و از پس خويش برنشاندش . [ 203 a ] مردمان دانستند كه پيغمبر او را خوش آمد و خويشتن را برگزيد . و كنانه كه شوى او بود بازداشت اندر ميان اسيران ، و چون على هر سه حصار بگشاد ، مردمان حصار چهارم و پنجم به زينهار آمدند و زنهار خواستند بر آنكه از آنجا به شام روند و خواسته آنجا دست باز دارند ، همچنانكه با مردم بنى نضير كردند . پيغمبر ايشان را اجابت كرد و برفتند ، و حصار ششم و هفتم بماند . و آن استوارتر بود و خواسته به دو اندر بيشتر بود . و شب اندر آمد و على باز گشت و به لشكرگاه آمد . و روز ديگر همه سپاه بيامدند و بر در آن حصار حرب همى كردند و